تبليغاتX
Nomad life
فعاليت اين وبلاگ کاملا طبق قوانين جاري در كشور جمهوري اسلامي ايران ميباشد- وبلاگ شخصی مسعود علامه
 و داستان ادامه دارد ...
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن . منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن . شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن . معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام . پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم . پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده . منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه . شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت . معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق . پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد . مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ...
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 چرا باید خرید !!
یک شعر زیبا هستش از دوست خوبم جاوید که اونو تو سایت www.phalls.com قرار داده ...

...
من نمی دانم چرا جنس گران باید خرید؟....زردچوبه را به نرخ زعفران باید خرید؟
یا نمی دانم چرا هر چیز زشت و بنجلی....ازکُره یا که زچین یک در میان باید خرید؟
تا به کی اجناس تحریمی ِ شیطان بزرگ.... دست چندم از فلان سوی جهان باید خرید؟
با چنین خاکِ وسیع ِدشت خوزستان و فارس..گندم و جو را چرا از این و آن باید خرید؟
با وجود سرزمین ِ پاک و سرسبز شمال... چای را کی گفته از هندوستان باید خرید؟
این همه طیاره های شیک در دنیا پُر است..پس چرا از روس ها تخت روان باید خرید؟
شهر ما شیراز خود سلطان خاتم کاری است... قاب خاتم را ولی از اصفهان باید خرید؟
باغ ها تخریب و جایش برج ها روییده اند.... حال جای بوستان آپارتمان باید خرید
زن ندارد نان شب امّا برای پُز چرا.... پای در یک کفش کرده که فلان باید خرید؟
تابش خورشید با میّت ندارد هیچ کار... پس چرا گوری به زیر سایبان باید خرید؟
داستان زندگی ِ ما خودش یک مثنوی ست.... باز هم آیا کتاب داستان باید خرید؟
تا به کی ، باید ، نمی دانم ،چرا ها را ولِش...گفت بابایم بدو زیرا که نان باید خرید
از برای کلّۀ «جاوید» با این شعر ناب.... از دکان کلّه ای مغز و زبان باید خرید


تخت روان= تابوت

|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 زن من - رئیس من !!

 

تا حالا پيش خودتان تصور کرده ايد که اگر روزي زن شما ، در محل کارتان ، رئيس شما بشود ، چه عواقبي خواهد داشت ؟

اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را دريابيد ، اين مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنيد !


اگر يکروز ، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد ...

واکنش همسر/رئيس شما : اين چه موقع اومدن به سر کاره ؟ مي دوني ساعت چنده ؟ چرا اينقدر دير اومدي ؟ چيکار مي کردي ؟ کجا بودي ؟ با کي بودي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 وقتی سهراب سپهری دانشجو بود
 
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
.
.
.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387  |
 آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ
 
آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!
آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در جمعه نهم فروردین 1387  |
 نشانه شناسی بیکار
برخلاف تصور عموم و حتی دائیم، لفظ بيكار صرفا به معناي داشتن يا نداشتن كار نيست. در واقع می توان گفت بیکار کسی است که حداقل یکی از شرایط زیر را داشته باشد:

یک آدم بیکار !!

بیکار ورزشی:
پیگیر آخرین اخبار مربوط به نقل و انتقال بازیکنان
پرکردن انواع برگه های پیش بینی نتایج بازیهاي بوندسلیگا، کالچیو، لالیگا، ليگ برتر و...
حضور در استادیوم برای تماشای تمرین تیم استیل آذین
بیکار مناسبتی
حضور در انواع مجالس ختم اعم از موارد مربوط یا نامربوط
حضور در انواع مجالس شادی و کمک به پذیرایی
حضور در انواع مجالس سخنرانی و یادداشت برداری از گفته های سخنران
بیکار مشاوره­ای
ارائه آخرین جملات قصار، ضرب المثل و اس ام اس راجع به بی وفایی دخترها و لزوم عدم اعتماد به زنها
تشریح ادله مختلف راجع به فواید مجردی
بيان جملات قصار راجع به مرام و معرفت و گلايه از زخم نارفيق
بیکار سیاسی
مطلع از جزئيات خبرهای مربوط به جدایی سارکوزی و همسرش
مطلع از زندگي نامه و اسامي تك تك نامزدهاي چگوارا
بيكار عشقي
گرفتن فال حافظ با اين نيت كه آيابه فرد مورد نظر مي رسم يا نه؟!
نوشتن اشعارعاشقانه با خودكار بيك و پر رنگ كردن كلمات كليدي. (گاهي با گرفتن 2 خودكار موازي در دست و با حس خود- ميرعماد بيني همراه مي شود.)
جمع آوري و جداكردن عكسهايي مشابه با معشوق خيالي از روزنامه ها و سايتها و نوشتن اشعار عاشقانه با غلطهاي فاحش املايي در زير هر عكس
هک کردن درخت از طریق حک کردن نام معشوق خیالی بر روی تنه درخت
بیکار محاسباتی
تلاش در جهت محاسبه عدد پی تا آخرین اعشار
تلاش در جهت محاسبه وزن اینترنت
تلاش در جهت محاسبه و شمارش پول دريافتي ازدستگاه خودپرداز و كسب اطمينان از اينكه دستگاه، هزارتومن از پولش را نخورده باشد
بيكار وبلاگی
سرزدن به انواع و اقسام وبلاگها و چك كردن اسامي كامنت گذاران هر وبلاگ
ارسال پیام خصوصی برای خود!
سر زدن ثانيه اي به وبگذربراي شمارش بازديدهاي جديد
بیکار دانشگاهی
حضور در بوفه در تمام ساعات اداری و غیر اداری
کنجکاوی در کتابخانه برای اینکه ببیند هر کتاب قبلا توسط چه کسانی امانت گرفته شده است
سر زدن به تمام اتاقهای خوابگاه و درد دل و صرف چای و شام مفتی با همه خوابگاهیها
بيكار اس ام اسی
ارسال اس ام اس به برنامه سينما گلخانه و ازتو مي پرسند
طراحي و ترسيم پيامهاي تصويري با استفاده از علائم موجود در اس ام اس
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه هفتم فروردین 1387  |
 چگونه زن بستانیم !!؟؟
 

1- یه نفر را كه اصلاً نمی شناسید از توی تاكسی، خیابون و یا حتی دانشگاه نشون كنید و به هر دلیل مزخرفی هم كه شده عاشقش شوید.بعد هم بلافاصله باید یك شكست عشقی بخورید(جزئیاتش با خودتان)

2- تا یك هفته نه حمام بروید، نه موهایتان را شانه بزنید، نه غذا بخورید و نه حتی مسواك بزنید.از تلویزیون هم فقط شبكه چهار را تماشا كنید.یكی دوتا غزل و شعر هم محض احتیاط حفظ كنید، بد نیست.

3- خانواده ی شما متوجه تغییر حالت شما می شوند و كم كم شروع به معرفی انواع و اقسام دخترهای دم بختی كه توی فامیل و در و همسایه می شناسند به شما می كنند.

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه هفتم فروردین 1387  |
 گزینش در CIA

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد. اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.
پس از برسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور CIA يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :
"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!"

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه هفتم فروردین 1387  |
 حرفه ها را بهتر بشناسيم
 
حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.
بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد.
مشاور: کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.
سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد.
اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.
روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن د ر مورد چيزهايي که نمي داند.
رياضيدان: مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.
هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.
فيلسوف: کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند.
استاد: کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا.
روانشناس: کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.
معلم مدرسه: کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد.
جامعه شناس: کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند.
برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386  |
 نسل 1 - نسل 2 - نسل 3

این مقایسه توهین به دخترو پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک نشانه ی آخرالزمانی باشد.

دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80 :باید پولدار باشم

پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی


دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386  |
 تيزهوشي يک مادر شوهر زرنگ!



خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا

متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم

حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود

كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما

اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "

حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان

نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم

، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."

او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در

ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي

كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود

روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم

تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت

واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎ ...

. با عشق ، مامان

|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 حوصلم سررررررررررر رفته

حوصلم سررررررررررر رفته

شایدممممممممممممم

هوسلم ثررررررررررر رفطح




من وقتی حوصلم سر میره سعی می کنم از پنجره اتاقم طوری تف کنم که بیافته تو باغچه. سعی می کنم که طوری تو دیوار مشت بزنم که جای چهار تا انگشتم بمونه. اگه کسی تو ساختمونم نباشه، به جای پایین رفتن از پله نرده ها رو با دستم می گیرم و پایین می رم.

من وقتی حوصلم سر می ره، یه چند تا دختر گیر می ارم و عاشقشون می شم. از بین اون دختر ها اونایی رو که مطمئنم عمرا راه نمی دن، انتخاب می کنم و بهشون ابراز عشق می کنم. بعدش یه مدتی از عشق اون دخترها دیوونه می شم، وقتی که طرف با شدت گفت برو دنبال کارت، میرم و تریپ عاشقای شکست خورده رو می گیرم.

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 دلایل رد صلاحیت خواجه حافظ شیرازی در انتخابات مجلس

 

دوستان این فقط یک مطلب طنز هستش و بنده شخصا دوستدار حافط و اشعار ایشون هستم ...

با توجه به اعتراض شخص موسوم به " خواجه حافظ شيرازي " بخاطر رد صلاحيت ايشان در انتخابات اخير جزاير لانگرهانس و حومه و با توجه به اصرار خود این شخص براي آشکار کردن اسناد عدم صلاحيت ايشان و همچنين لزوم شفافيت و روشنگري در جامعه تاريخ مدني اين جوابيه براي کنفت کردن اين آدم تهيه شده است.
خيلي از ما حافظ را مي شناسيم و به او احترام مي گذاريم غافل از اينکه پشت اين چهره به ظاهر مردمي و دموکرات چه غول کريه و مجموعه رذايلي پنهان شده است. با مرور پرونده اين مهره سوخته چهره قبيح و فاسد او به خوبي مشخص مي شود.اين شخص علاوه بر فساد کامل اخلاقي کارهاي بسياري را در همسويي با بيگانگان، همکاري با عناصر سلطنت طلب، اشاعه منکر، فساد مالي و ترويج افکار التقاطي انجام داده است.بررسي فساد اخلاقي او مجموعه بسيار مفصلي را مي طلبد که در اين کوتاه مجال آن نيست .اکثرمطالب منتسب به ايشان موسوم به " ديوان " يا شرح مجالس لهو و لعب است و يا تحريک جوانان معصوم ما به کارهاي بي تربيتي و مصرف انواع مشروبات و مخدرات است.
با نگاهي اجمالي به اين کتاب نکات زير مشهود است:
مصرف ترياک و تحريک جوانان معصوم ما به اين کار:
دل ما را که ز مار سر زلف تو بجست
از لب خود به شفاخانه ترياک انداز

ترياکي بودن شاعر حتي از لحن شعر به خوبي پيداست چرا که همانند ترياکي هاي فول تایم " صفا خانه " را " شفاخانه " مي گويد.
همکاري با خواننده تابلو لس آنجلسي " ناهيد " (همان کسي که ترانه " سيا جون دلربا- سيا دندونش طلا " را خوانده است ) :
غزل سرايي ناهيد صرفه اي نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز

 

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386  |
 فواید ازدواج مجدد !!

در طول اعصار و قرون ، اين نکته بر هيچ مرد متاهلي پوشيده نبوده که اقدام به ازدواج مجدد ، محاسن بي شماري را براي وي به دنبال خواهد داشت که سبب افزايش سطح آگاهي ، دانش ، شناخت و در نتيجه ، افزايش ميزان پايبندي اش به زندگي مشترک خواهد شد !
در زير ، چند نمونه از اين محاسن بيان شده ، باشد که مطالعه آنها سبب افزايش { آخ ، چرا مي زني ؟! } منظورم اين بود که سبب کاهش ميزان اقدام به ازدواج مجدد در جامعه گردد !

1 _ با مطلع شدن همسرتان از اين اقدام شما در کمتر از چند دقيقه ، هر چه بيشتر به سرعت انتقال اطلاعات در جهان کنوني که عصر ارتباطات مي باشد ، پي خواهيد برد !

2 _ با لو رفتن اين قضيه ، دوستان راز نگهدارتان را از دشمنان راز گشا ، باز خواهيد يافت !

3 _ با مورد ضرب و شتم قرار گرفتن از سوي همسرتان ، ميزان نيرو و زور بازوان او را خواهيد فهميد و در خواهيد يافت که در ادامه زندگي مي توانيد مثل کوه به او تکيه کنيد و از هيچ چيز نهراسيد !


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  |
 مغز من - مغز تو !!

تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن .

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .
دكتر در حالي كه قياف 07; نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."
"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."
موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق602; سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "
دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!!! . "
 
حالا خانوما همچین جو زده هم نشید ها ... خبری نیست !!
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  |
 رابطه زن ومرد در اختراع
 

مرد كلمه را كشف كرد و مكالمه را اختراع كرد.
زن مكالمه را كشف كرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را كشف كرد و كارت‌هاي بازي را اختراع كرد.
زن كارت‌هاي بازي را كشف كرد و جادوگري اختراع شد!

مرد كشاورزي را كشف كرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را كشف كرد و رژيم غذايي را اختراع كرد!

مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد!

مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد.
زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود ...

مشغول باشید !!

|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  |
 ده فرمان مقدس برای انسان تنبل

 1؟ به محض تولد، انسان دیگر خسته شده است، پس باید زندگی کنی تا استراحت کنی.

2؟ دوست بدار رختخوابت را، همچون وجود خود.

3؟ اگر دیدی کسی استراحت می کند دراستراحت به وی کمک کن.

4؟ روز استراحت کن ، چرا که شب به خواب بروی.

5؟ کار از مقدسات است، به او نزدیک نشو.

6؟ اگر می توانی فردا کار را انجام دهی، آنرا امروز انجام مده، اگر می توانی آنرا پس فردا انجام دهی، چیزی را که امروز می توانی بکنی، پس دو روز آزاد خواهی داشت.

7؟ تا جایی که می توانی کم کار کن، برای دیگران نیز باقی بگذار.

8؟ آرام باش، از استراحت کسی نمرده، اما از کار هرچندتا که بخواهی.

9؟ اگر احساس می کنی که به کار احتیاج داری، بنشین و همه چیز خواهد گذشت.


10؟ اگر کار سلامتی است، پس بگذار بیماران کار کنند

|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  |
 ازدواج به سبک اون ترنتی!
 
عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عددسکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهاردهروم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج
...

به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟ جمعیت : عروس رفته آفهاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟جمعیت : عروس رفتهویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟ عروس : با اجازه بزرگترهای Room  بله !
مبارکه ...
شما هم میل دارید !!؟؟
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 مهم ترين سوال هاي جامعه ايروني!!
 
1) اجتماعی:
کی عاشق کی شده؟
کی مراسم می گیرن؟
مهریه-اش چقدر بود؟
جهیزیه اش چیا بود؟
آیا حامله است؟
چی زائیده؟
2) هنری:
کی با کی نسبت داره؟
کی چقدر می گیره؟
کی قراره با کی ازدواج کنه؟
کی با کی به هم زده؟
کی کجا رقصیده؟
3) اداری:
کی چقدر می گیره
کی قراره مدیر بشه؟
کی با مدیر نسبت داره؟
کی با مدیر به هم زده؟
کی قراره ازدواج کنه ؟
4) مراسم عروسی
کی چی پوشیده؟
کی چی خریده؟
کی چی مالیده
کی با چی آمده؟
کی بخاطر کی نیومده؟
5)بعد از مراسم:
کی چی پوشیده بود؟
کی چی آورده بود؟
کی چرا نیومده بود؟
کی بدون دعوت آمده بود؟
کی بود که چیز مناسبی نپوشیده بود؟!
6) ترکیبی:
کی، کجا و با کی نسبت داشت که حالا داره چقدر می گیره؟
کی عاشق کی بود که حالا چرا بره با یه، کی دیگه ازدواج کنه؟
کی از کجا آورد که تونسته چی بخره؟
کی با کی به هم زده که با کی خوب شده؟
کی با کی کجا رقصیده بودن که چرا چیز مناسبی نپوشیده بودن؟
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در شنبه هجدهم اسفند 1386  |
 مامان - بابا
چند سکانس رویایی ... حتما حتما بخونید .
 
**
مامان
-
بعله؟

-
من می خوام به دنیا بیام ...
-
باشه
.
-
مامان

-
بعله ؟
-
من شیر می خوام
-
باشه

-
مامان

-
بعله ؟

-
من جیش دارم
-
خب

-
مامان
-
بعله ؟

-
من سوپ خرچنگ می خوام
-
چشم
.
.
.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در شنبه هجدهم اسفند 1386  |
 ماه خال دار

گويند كه در زمانه اي نه چندان قديم روزي پسري به خانه آمد و به مادر گفت: اي مادر عزيزتر از جون ! مرا درياب كه الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان كه رسم مادران است به سينه بكوفت كه چه شده اي گل پسركم !
پسر نگاهي به مادر بكرد و گفت كه اگر چه حيا دارم ولي به تو بگويم كه امروز در محله مان چشمم براي اولين بار به اين دختر همسايه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اينك از تو مادر بزرگوار خواهم كه به خانه آنها روي و او را به نكاح (عقد ) من در آري كه ديگر تاب دوري او را بيش از اين درمن نيست !!!
مادر نگاهي از سر دلسوزي به پسر بيانداخت و گفت : دلبركم من حرفي ندارم و بسي خوشحالم كه تو از همان ابتداي راه به جاي الاف شدن در خيابان و ولنگاري راه حيا در پيش گرفتي و ازدواج كردن ...
 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در شنبه هجدهم اسفند 1386  |
 یک آدم خوش شانس !

اين شد ماجري خواستگاري ما ...

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب
«هاي»، «هوي» است.
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم
توجه نمي كردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و
همه ازم حساب مي‌بردند .

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود علامه در شنبه هجدهم اسفند 1386  |
 
 
بالا

Put a link to your Facebook profile in your email signature: Facebook me! Powered by  MyPagerank.Net Masoud Allameh's Facebook profile
Design by Masoud Allameh, all right reserved for Masoud Allameh, www.nomadlife.blogfa.com, 2008
www.facebook.com/masoud.allameh www.reveeu.com mail : info@reveeu.com
www.facebook.com/masoud.allameh www.reveeu.com mail : info@reveeu.com
Locations of visitors to this page